برگزیدۀ بیانات عبد صالح، عارف بالله جناب شیخ قربان علی ترخان - رِضوانُ اللهِ تَعالی عَلَیه -

اذکار مهم

در آغاز هر کاری بعد از ذکرِ «اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» و «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم»، «یا صاحِبَ الزَّمان» بگویید و برای انجام دادن هر کاری در آینده «اِن شاءَ الله».

فضیلت ذکر بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

با ذکرِ «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم» در آغاز هر کار، ملائکه قدرت می یابند و شیاطین تضعیف می شوند؛ به طوری که گروه ملائکه بر گروه شیاطین غلبه می کند و آنها را دور می سازد؛ سپس ملائکه در اطراف انسان جمع شده همنشین او می شوند و وی را در گفتارها و کردارهایش راهنمایی و ارشاد می کنند.

ما به نیرو و قدرتی که در این کلمه هست، پی نبرده ایم. ماهیّت و جوهرۀ این کلمه به گونه ای است که با ذکر آن نیروی گروه ملائکه فوق العاده افزایش می یابد و در ضمن نیروی گروه شیاطین به طور اشد کاهش می یابد تا اینکه گروه ملائکه به آسانی بر گروه شیاطین چیره می شود و شیاطین مجبور به فرار می شوند.

امّا اگر این کلمه ذکر نشود، ملائکه تضعیف می شوند و شیاطین قدرت می یابند؛ به طوری که گروه شیاطین بر گروه ملائکه غلبه می کند و آنان را دور می سازد؛ سپس شیاطین در اطراف انسان جمع شده قرین او می شوند و وی را در گفتارها و کردارهایش در خطّ انحرافی راهنمایی و وسوسه می کنند.

فضیلت ذکر صلوات

پیغمبر اکرم، عبد خدا و رسول اوست و نام قرآنی اش محمّد(ص) است. «محمّد»، به معنای ستوده و ایضاً به اعتبار دیگر به معنای ستاینده است؛ یعنی کسی که ستایش می شود و خودش نیز ستایش می کند.

و «صلوات»، ستایش حضرت محمّد(ص) است که با نماز یا پرستش فرق دارد. نماز عبادت است و مختصّ خداست و شرایط، مقرّرات، مقارنات و مقدّمات دارد؛ امّا صلوات هیچ چیز نمی خواهد.

در پیشگاه خداوند دو عمل سزاوارتر و پسندیده تر از هر عملی است: اوّل سجده، دوم سخاوت. اگر چیزی برای سخاوت ندارید، صلوات بفرستید.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

إِنَّ اللهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا.

«همانا خدا و ملائکه اش بر پیغمبر صلوات می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید شما هم بر او صلوات فرستید و بر او سلام گویید و تسلیم فرمان او شوید.»(احزاب / 56)

به عبارت دیگر ای کسانی که ایمان آورده اید همانا کلّ هستی بر پیغمبر صلوات می فرستند، شما هم بر او صلوات فرستید و بر او سلام گویید و تسلیم فرمان او شوید.

صلوات اسم اعظم است و اصلش این است که سه بار ذکر شود؛ یکی به عوض خدا، یکی به عوض ملائکه و یکی هم به تبعیّت از خدا و ملائکه.

این است که در آغاز کارها و هر کجا که مناسب باشد، سه تا صلوات بفرستید؛ همین طور در هنگام پیش آمدن کارهای مهم، گرفتاری و ترس. صلوات بلا را نیز دفع می کند.

«یس» و «عَمَّ»

«یس» و «عَمَّ»(در اوّل سورۀ نبأ) از نظر رموز قرآنی به نام حضرت پیغمبر اکرم(ص) و حضرت امام زمان(ع) مربوط است؛ از این رو در هنگام ذکر اینها باید صلوات فرستاد.

رضوان، انسان، احسان، قرآن

در عالم چهار چیز فوق العاده مهمّ است و خیر فراوان دارد که عبارتند از:

  1. رضوان
  2. انسان
  3. احسان
  4. قرآن

- رضوان: رضوان یا بهشت فوق العاده اهمّیّت دارد؛ البتّه رضوان فعلاً در مرحلۀ فطرت یا عالم نهادی هست؛ در عالم ظاهر قابل لمس نیست. فرزندانی که در آینده از پدر و مادری به دنیا خواهند آمد، اکنون در عالم نهادی وجود دارند؛ در عالم ظاهر قابل لمس نیستند؛ رضوان هم این گونه است.

- انسان: انسان نیز فوق العاده اهمّیّت دارد. انسان از هر چیز اعظم، اعلا، اکبر، افضل، اشرف و اقدس است. انسان استعدادهای فراوان دارد و اوّلین و آخرین نابغۀ عالم است؛ امّا خودش خویشتن را ضعیف و علیل کرده است. انسان می تواند با کسب معلومات از نفت هزاران مادّه استخراج کند؛ سایر چیزها نیز مانند نفت است. حتّی انسان می تواند با یادگیری، علم طیّ الارض داشته باشد؛ اوتاد و ابدال را دریابد؛ امام زمان(ع) را دریابد؛ به شرطی که عمرش را با خوابیدن و در یک جا نشستن به هدر ندهد و تلاش کند. انسان می تواند از استادان، دانشمندان و کتاب ها چیزهای بسیار اخذ کند. انسان می تواند با استفاده از مغزش کارهای بسیار انجام دهد؛ نباید مغز را با فکر کردن بیجا خراب کرد.

- احسان: احسان نیز فوق العاده اهمّیّت دارد. احسان از هیجده هزار عالم مافوق است. خداوند در قرآن می فرماید: هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ. «مگر پاداش احسان جز احسان است؟»(الرّحمن / 60) بلی! پاداش احسان فقط احسان است؛ یعنی بهشت است. ما معنای احسان را نمی دانیم. احسان بهشت را، با آن عظمت، در زیر پای انسان قرار می دهد؛ البتّه ارزش و قبولی احسان به کمّیّت آن نیست؛ چه بسا در محلّی احسانِ اندک، بجا و باارزش باشد و در پیشگاه خداوند مقبول شود امّا در محلّ دیگر احسانِ بسیار، بجا و باارزش نباشد و در پیشگاه خداوند مقبول نشود. ارزش و قبولی احسان به لیاقت، ادب و معرفت صاحبش بستگی دارد؛ از این رو کمّیّت احسان مهم نیست؛ مراعات ادب مهمّ است.

انفاق، تصدّق، نذر، زکات و از این قبیل امور نوعی احسان محسوب می شود. وانگهی بهتر است که اکثر کارها را به نیّت احسان انجام داد. احسان جلوی بسیاری از پیشامدهای ناگوار را سد می کند. حتّی در اغلب موارد از بروز انواع بیماری های خطرناک در خود شخص و خانواده اش جلوگیری می کند.

و گفتنی است که پیشامدها و تصادفات از حرکت ناشی می شود؛ یعنی در طبیعت، هر چیزی که حرکت می کند اعمّ از جماد، حیوان یا انسان حرکت آن خود به خود موجب پیشامد و تصادفی خواهد شد؛ خداوند نمی خواهد چنان شود. حتّی هر چیزی که سایه دارد در معرض خطر است؛ چیزی از خطر در امان است که سایه ندارد.

- قرآن: قرآن از هیجده هزار عالم مافوق است. تاکنون چیزی به اهمّیّت قرآن نیامده است. قرآن خطّ مشی زندگی را برای انسان نشان می دهد و تمام هستی، از اوّل تا آخر و از ذرّات تا ستارگان و همچنین بهشت و جهنّم، در آن هست.

باری رضوان را احسان تحصیل می کند و احسان را نیز قرآن یاد می دهد و قرآن هم از بهر انسان است؛ یعنی این چهار تا به هم مربوط هستند.

قرآن و مقام والای آن

از تمام علوم، «قرآن» بهتر است؛ از تمام بهترین ها، «ایمان».

اگر می خواهید هم «خدا»، هم «دنیا» و هم «دین» داشته باشید، باید به «دستورهای قرآن» عمل کنید.

و از آنجایی که قرآن کتاب عادی نیست بلکه کلام خداست و جان و نور دارد، واجب است که حرمتش حفظ شود و شایسته است که آن را باوضو، رو به قبله و با حضور قلب قرائت کرد.

قرآن را در هنگام قرائت بر روی دو دست و در مقابل سینۀ خود نگه دارید؛ پایین تر نگه ندارید.

«شفا» و «رحمت» بودن قرآن برای مؤمنان و موجب خسارت بودن آن برای ظالمان

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَ لاَيَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا.

«و ما آنچه از قرآن نازل کنیم، شفا و رحمت برای مؤمنان است و ظالمان را به جز خسارت چیزی نخواهد افزود.»(اسراء / 82)

قرآن برای مؤمنان «شفا» است؛ یعنی راهنما و رهبر واقعی است؛ و همچنین برای آنان «رحمت» است.

و برای ظالمان یا افرادی که ناانصاف، بی مروّت، عنود و جاهلند و در مواجهه با مسائل و مشکلات راه حل و حساب و کتاب نمی دانند، به جای شفا یا راهنما و رهبر بودن موجب انحراف و فزونی خسارت می شود.

معنای ذکر

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

وَ مَنْ اَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ اَعْمَى.

«و هر کس از ذکر من اعراض کند، همانا(در دنیا) معیشتش تنگ می شود و در روز قیامت او را نابینا محشور کنیم.»(طه / 124)

در این آیه منظور از «ذکر» سخنان خدا و دستورها و نصیحت های اوست که به صلاح انسان هاست. می فرماید: هر کسی که سخنانم بر دلش ننشیند و از دستورها و نصیحت هایم روی گرداند، در این دنیا به هر جا برود معیشتش تنگ می شود. این از غضب خدا نیست؛ بلکه از نادانی خود انسان است؛ انسان خود روزگارش را تیره می کند. اگر پدری یک مدّت فرزندش را نصیحت کند و صلاح وی را بگوید و فرزند به سخنان پدرش توجّه نکند، بعداً آن پدر فرزندش را به حال خود وا می گذارد و او را نفرین می کند. اگر انسان هم به سخنان خدا توجّه نکند، خدا او را به حال خود وا می گذارد و زندگی اش تنگ می شود. می فرماید: در روز قیامت نیز او را نابینا محشور می کنیم، تا نوری را که از حضرات معصومین(ع) ساطع می شود نبیند؛ چون اگر ببیند به آنان متوسّل می شود و بخشوده می گردد.

خلاصۀ «اسلام» و «قرآن» و معنای «قلب سلیم» و «تقوا»

«آنچه را که برای خود روا می داری برای دیگران هم روا بدار

و آنچه را که برای خود روا نمی داری برای دیگران هم روا مدار.»

این حدیث شریف خلاصۀ «اسلام» و «قرآن» و معنای «قلب سلیم» و «تقوا» است. هر کس به این دو کلمه عمل کند، هم دنیایش آباد می شود هم آخرتش.

اگر همگان به مضمون این روایت عمل کنند، امام زمان(ع) ظهور می فرمایند.

حقایق قرآن و نهج البلاغه در سخنان حافظ و سعدی

حافظ حقایق قرآن را بیان کرده اند و آیات قرآن معنای اشعار ایشان است؛ همچون این ابیات:

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

بیت مذکور مربوط است به ظهور امام زمان(ع) و روز قیامت و راجع به این آیه است:

اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى اَفْوَاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنَا اَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ.

«امروز است که بر دهان آن کافران مهر خموشی نهیم و دست هایشان با ما سخن گوید و پاهایشان به آنچه کرده است گواهی دهد.»(یس / 65)

جمعاً 31 آیه در مضمون بیت ذکرشده است.

در نظربازی ما بی خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

بیت مذکور راجع به این آیات است:

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَ تَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ

وَ تُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.

«بگو(ای پیغمبر): بار خدایا! ای پادشاه ملک هستی! تو هر که را خواهی ملک و سلطنت بخشی و از هر که خواهی ملک و سلطنت بازگیری و هر که را خواهی عزّت دهی و هر که را خواهی خوار گردانی. هر خیر و نیکویی به دست توست و فقط تو بر هر چیز توانایی.»(آل عمران / 26)

قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ.

يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِيمِ.

«بگو: فضل و رحمت به دست خداست؛ به هر که خواهد عطا کند و خدا را رحمت بی منتها هست و به همة امور داناست. هر که را مشیّت او تعلّق بگیرد، مخصوص به فضل و رحمت خود کند و خدا را فضل و رحمت بی منتهاست.»(آل عمران / 73 و 74)

جمعاً 16 آیه در مضمون بیت ذکرشده است.

باری به «رؤیا» و «تفأل به دیوان حافظ» نمی شود موهوم و عبث گفت.

و سعدی حقایق نهج البلاغه را بیان کرده اند. ایشان، هم عارف است؛ هم عالم است و هم شاعر.

چه کسی دربارۀ حضرت علی(ع) این گونه سخن گفته است؟!

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

***

بعد از تفاسیر قرآن، نهج الفصاحه و نهج البلاغه برای مطالعه بهتر است.

تأثیر اعمال خیر در نورانیّت قلب

قلب نورانی نمی شود مگر در سایۀ اعمال خیر؛ در آن صورت است که انسان حقایق قرآن و احادیث را درمی یابد.

تجلّی خدا در قلب خالی از محبّت دنیا

اگر قلب از محبّت دنیا خالی باشد، خدا در آن تجلّی می یابد و انسان خدا را شهود می کند.

مجاهدت انبیا و اوصیا

انبیا و اوصیا که همگی مِن جانبِ الله هستند، در راه معرّفی خدا به مردم رنج و زحمت فراوان متحمّل شده اند. آیین خداپرستی، اسلام و قرآن در سایۀ مجاهدت های آنان به دست ما رسیده است.

تعلیم انبیا و اوصیا

انسان تعلیم پذیر است و انبیا و اوصیا تعلیم دهندگان او هستند. پیغمبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) و سایر ائمّه معلّمان ما هستند. و ما هر چند که نمی توانیم به مقام مأموریّت آنان برسیم، اگر مطابق تعلیماتشان عمل کنیم، می توانیم به درجۀ «سابقون» و «مقرّبون» نائل شویم.

معلّم اوّلین و آخرین

معلّم اوّلین و آخرین حضرت محمّد(ص) و ائمّۀ اطهار(ع) هستند.

کیمیا

اشخاصی که دارای اخلاق حسنه اند با هر کس معاشرت کنند، مانند کیمیا که مس را به طلا تبدیل می کند، او را عوض کرده متخلّق به اخلاق خودشان می کنند. و برعکس، اشخاصی هم که دارای اخلاق سیّئه اند با هر کس معاشرت کنند، او را عوض کرده متخلّق به اخلاق خودشان می کنند.

چهارده معصوم(ع) کیمیا هستند؛ هر کس با آنان باشد، همچون مس که بر اثر کیمیا به طلا تبدیل می گردد، عوض می شود و به اوج انسانیّت می رسد.

برابر با کلّ کائنات و هستی

چهارده معصوم(ع) هر کدامشان با کلّ کائنات و هستی برابرند.

چند نکته دربارۀ ائمّۀ اطهار - عَلَیهِمُ السَّلام -

ائمّۀ اطهار(ع) را حیوان درنده نمی خورد؛ آتش نمی سوزاند؛ خاک نمی پوساند.

اسامی ائمّۀ اطهار - عَلَیهِمُ السَّلام - در قرآن

اسامی ائمّۀ اطهار(ع) در قرآن آشکارا ذکر نشده است ولی به صورت پوشیده هست؛ مانند معادن که در درون زمین و زیر خاک پوشیده است.

بی اطّلاعی ائمّۀ اطهار - عَلَیهِمُ السَّلام - از سرنوشت خود

چشم انسان همه چیز را می بیند، ولی وقتی که شیئی خارجی بدان وارد می شود آن را نمی بیند؛ همین طور ائمّۀ اطهار(ع) سرنوشت دیگران را می دانند، امّا گاهی از سرنوشت خود بی اطّلاع می شوند.

سیرۀ ائمّۀ اطهار - عَلَیهِمُ السَّلام -

ائمّه(ع) خدا را «عبادت» و «اطاعت» می کردند، خلق خدا را «حرمت» و «خدمت».

معنای شیعه بودن برای ائمّۀ اطهار - عَلَیهِمُ السَّلام -

بعضی می گویند من نمی توانم مانند حضرت علی باشم؛ من نمی توانم مانند پیغمبر اکرم باشم. ما در مقام مأموریّت نمی توانیم مانند آنان باشیم؛ امّا در عمل می توانیم مانند آنان باشیم یا خودمان را به حدّ آنان نزدیک کنیم؛ معنای شیعه بودن همین است. «شیعه» به کسی می گویند که پا جای پای مولایش بگذارد. معلّم درس می دهد تا شاگردانش روزی به پایۀ او برسند و مانند او شوند و الّا درس دادن معلّم کاری عبث می شود؛ ائمّه نیز معلّمان ما هستند و با گفتار و عملشان به ما درس داده اند تا ما هم مانند آنان باشیم. خود ائمّه هم باید همچون دیگر افراد تابع قرآن باشند و از لحاظ طبیعت نیز با دیگران فرقی ندارند؛ فقط خصلتاً و مأموریّتاً از قبل تصفیه و تنظیم شده اند و معاون و اجراکنندۀ فرمان خدا هستند؛ از این رو مقامشان بالاتر است.

مقامات

حضرت امام علی(ع) «حلّال مشکلات» هستند؛ برای حلّ مشکل به ایشان توسّل می کنند.

حضرت امام علی(ع)، حضرت امام موسی کاظم(ع)، حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت علیّ اصغر(ع) و حضرت مسلم(ع) «باب الحوائج» هستند؛ برای روا شدن حاجت به اینان توسّل می کنند.

حضرت امام حسین(ع) و حضرت علیّ اصغر(ع) «باب النّجات» هستند؛ برای نجات از گرفتاری به اینان توسّل می کنند.

حضرت ابوالفضل(ع) «باب المراد» هستند؛ برای مراد یافتن به ایشان توسّل می کنند.

در شکایت از «مشکلات دنیا و آخرت» به حضرت امام زمان(ع) توسّل می کنند.

***

اصول توسّل این است که انسان از خداوند درخواست کند به حرمت شخصیّتی که به ایشان متوسّل شده است حاجتش را روا فرماید؛ یا از شخصیّتی که به ایشان متوسّل شده است درخواست کند از خداوند بخواهند حاجت او را روا فرماید.

مقام اشرف الانبیا حضرت محمّدالمصطفی - صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ وَ سَلَّم -

تمامی مخلوقات، از مورچه گرفته تا ملائکه، رهبر دارند. اولاد آدم نیز که 26 طایفه اند از جمله: آدم، بشر، انسان، مسلمان، مؤمن، موحّد، عبد و همچنین انبیا، اوصیا، اولیا، اصفیا، ازکیا، عرفا، شاهدین، مشهودین، ساجدین و صابرین همۀشان برای خود رهبری دارند و رهبر کل حضرت محمّدالمصطفی(ص) هستند.

خداوند طبیب تمام عیار و دانشور کل را که در همۀ امور عقل کلّند و معلّم کبیر عالم انسانیّت هستند، برای مردم به عنوان رهبر فرستاده است و ایشان حضرت محمّد(ص) هستند.

انسان از تمامی موجودات و مخلوقات اعمّ از جمادات، نباتات، جن و ملک اشرف است؛ حتّی انسان از عالم حجابات هم اشرف است و حضرت محمّد(ص) اشرف انسان ها و اشرف انبیا هستند.

همۀ پیامبران الهی با سلسله مراتب خاتمیّت حضرت محمّد(ص) را برای همگان اعلام و ایشان را کامل ترین پیامبر معرّفی کرده اند.

در میان پیامبران تلاش، مدیریّت و مدارای حضرت محمّد(ص) مافوق بوده است.

آخرین سفیر الهی

از آنجایی که حضرت محمّد(ص) آخرین سفیر الهی اند، خداوند ایشان را دوست دارد؛ از این رو دوستدارانشان را هم دوست دارد.

معنای «رحمت» و «رحمةًللعالمین» بودنِ

حضرت پیغمبر اکرم - صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ وَ سَلَّم - و حضرت ولیّ عصر - علیه السّلام -

خداوند «رحمن و رحیم» است و پیغمبر اکرم(ص) «رحمةًللعالمین» هستند. یک معنای رحمةًللعالمین بودن پیغمبر اکرم(ص) وکالت آن حضرت از طرف مردم در پیشگاه خداوند است. پیغمبر اکرم(ص) آن قدر دارای عصمت و شخصیّت بودند که خداوند ایشان را وکیل ملّت قرار داد؛ از این جهت ما همگی در گرو آن حضرت هستیم.

نام پیغمبر اکرم(ص) در روی زمین محمّد است؛ «محمّد»، یعنی ستوده و ایضاً به اعتبار دیگر یعنی ستاینده. وقتی که از نام های آن حضرت نام محمّد ذکر می شود، واجب است «صلوات» فرستاده شود. همان طور که در برابر ضمانت طبیعی پدر باید رعایت ادب شود، در برابر وکالت پیغمبر اکرم(ص) هم باید با ذکر صلوات رعایت ادب شود.

حضرت ولیّ عصر(ع) نیز «رحمةًللعالمین» هستند؛ «خلیفةالله» هستند. اکنون بعد از خدا مولای روی زمین ایشانند.

خلیل و حبیب

حضرت ابراهیم(ع) خلیل الله هستند و حضرت محمّد(ص) حبیب الله. خلیل و حبیب هر دو به معنای دوست است ولی با هم تفاوت دارد.

«خلیل»، یعنی کسی که خودش کاری می کند که باعث می شود او را دوست بدارند؛ به عبارتی خودش خویشتن را دوست داشتنی می کند.

«حبیب»، یعنی کسی که خود به خود او را دوست می دارند؛ به عبارتی خودش دوست داشتنی است.

«خلیل الله»، یعنی کسی که خدا را بسیار دوست می دارد؛ از این جهت خدا هم او را بسیار دوست می دارد.

«حبیب الله»، یعنی کسی که خودش دوست داشتنی است؛ از این جهت خدا او را بسیار دوست می دارد.

در سالروز رحلت نبیّ الرّحمه حضرت محمّدالمصطفی - صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ وَ سَلَّم -

امروز را به حضرت ابوالفضل(ع) نیز مربوط می دانند؛ چون دین حضرت محمّد(ص) را امام حسین(ع) زنده کردند و امام حسین(ع) را هم حضرت ابوالفضل(ع) یاری رساندند.

وَالشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا! وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا!

وَالشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا! «سوگند به خورشيد و تابندگی اش.»(شمس / 1) در این آیه خداوند حضرت محمّد(ص) را به منزلۀ خورشید بیان می فرماید. وَالشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا؛ یعنی سوگند به پیامبر و سیرت، طینت، طبیعت و خاصّیّت او که در دوست داشتن، همه را به یک چشم می بیند و در حیات و ممات خود همواره به فکر مردم است.

وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا! «سوگند به ماه چون در پى آن درآید.»(شمس / 2) و در این آیه خداوند حضرت علی(ع) را به منزلۀ ماه بیان می فرماید. وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا؛ یعنی سوگند به فهم، کمال، عبادت، اطاعت، شخصیّت، مدارا، عدالت و انصاف علی(ع).

قرآن ناطق

حضرت علی(ع) به کلّ قرآن از تمام جهات کاملاً آشنا و آگاه هستند؛ یعنی همه کاره یا مادر قرآنند.

هُوَ العَلِیُّ الاَعلی

تمام عرش به صورت علی خلق شده است و با سیرت علی حرکت می کند.

معنای علی - علیه السّلام -

نام حضرت علی(ع) را خداوند تعیین فرموده است. و «علی»، یعنی صاحب سخاوت، مروّت، احساسات و کمالات؛ یعنی دریای رحمت، رأفت، حلم و علم؛ یعنی مایۀ کلّ خلقت؛ یعنی گوهر اصلی تمام مخلوقات؛ یعنی مافوق همۀ موجودات. علی در قرآن هفتاد و سه هزار معنی دارد.

معنای مرتضی - علیه السّلام -

از جمله نام های حضرت علی(ع) مرتضی است. «مرتضی»، یعنی اینکه نام علی به کام دوستان از عسل شیرین تر است و به کام دشمنان از زهر تلخ تر.

همچنین «مرتضی»، یعنی کسی که در قدرت و شجاعت بی نظیر و در فضل، ادب و معرفت مافوق باشد.

و نیز «مرتضی»، یعنی کسی که بدون غرض و مرض و بدون چشمداشتِ عوض به دیگران طوری خدمت کند که گویا آن خدمت در حقّ خود او انجام داده می شود.

حضرت امام علی - علیه السّلام - در مقامِ «اسدالله» و معنای «اسد»

به حضرت علی(ع) «اسدالله» می گویند. «اسد» در لغت به معنای شیر است؛ امّا در اینجا معنای دیگر دارد. اگر رئیس اداره ای به هر کجا برود، ببیند معاونش قبل از او در آنجا حضور دارد و در آن محل شخص شناخته شده و دارای حرمت و منزلت است و به عبارت دیگر وی به غیر از معاونت امتیازات دیگر دارد، به این معاون اسد می گویند. حضرت پیغمبر اکرم(ص) نیز به هر کجا رفته اند، دیده اند حضرت علی(ع) در آنجا دارای حرمت و منزلت هستند و به عبارت دیگر ایشان به غیر از معاونتِ مقام رسالت امتیازات دیگر دارند؛ در شب معراج که به عرش رفتند، دیدند خداوند با صدای علی(ع) با ایشان سخن می گوید؛ از این رو به علی(ع) لقب اسدالله داده اند.

همچنین به زمانی از سال و هنگامی از فصل که در آن محصولات و مأکولات فراوان باشد و همه چیز به وفور یافت شود و مردم در مضیقه نباشند، اسد می گویند؛ ماه وسط تابستان این طور است؛ از این رو آن را اسد نامیده اند.

شخصیّت والای حضرت امام علی - علیه السّلام -

بعضی حضرت علی(ع) را فقط به عنوان امام می شناسند و نمی دانند ایشان چه شخصیّتی هستند. نمی دانند علی(ع) به همۀ پیغمبران از اوّل تا آخر مدد رسانده اند.

مقام والای حضرت امام علی - علیه السّلام -

حضرت امام علی(ع) پدر ائمّه(ع) و مهتر آنان و پدر روحانی مردمند و در عالم انسانیّت، شخصیّت مافوق و برازنده برای عبدیّت خدا هستند.

و روز غدیر خم به جهت اعلان مقام ولایت حضرت امام علی(ع) و حقّانیّت ایشان به واسطۀ حضرت رسول اکرم(ص) عید به تمام معنا محسوب می شود. عید غدیر خم سرآمد همۀ اعیاد است؛ اگر این عید نبود اعیاد دیگر هم نبود.

فُزتُ وَ رَبِّ الکَعبَه

مردم در منطقۀ شام بر اثر تبلیغات سوء دشمن چنین می پنداشتند که حضرت علی(ع) نماز نمی خوانند؛ این است که وقتی در حال نماز شمشیر فرق مبارک ایشان را شکافت، فرمودند:

فُزتُ وَ رَبِّ الکَعبَةِ.

«سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم.»

یعنی دیگر از دست ناسپاسی ها و نامردی های امّت خلاص شدم و مردم خواهند دانست که علی نماز می خوانْد!

تجلّی اسم اعظم الهی در اسامی علی و فاطمه - عَلَیهِمَا السَّلام -

اسامی مبارک علی و فاطمه - عَلَیهِمَا السَّلام - اسم اعظم است.

«فاطمۀ کوثر»، «حوض کوثر»، «ساقی کوثر»

همان طور که در این عالم غیر از حضرت علی(ع) هیچ کس مَحرمِ «حضرت فاطمه»(س) نیست، در آن عالم نیز هیچ کس مَحرمِ «حوض کوثر» نیست و نمی تواند به آن دست بزند، مگر حضرت علی(ع) که «ساقی کوثر» هستند.

معنای فاطمه - سَلامُ اللهِ عَلَیها - و حدیث کِسا

«فاطمه»، یعنی فاتح، مُفتّح، منشأ، مبدأ، اوّل، اوسط، آخر و همه کارۀ هیجده هزار عالم. فاطمه ستون تمامی هیجده هزار عالمند؛ هیجده هزار عالم به فاطمه مربوط است؛ چنان که آل کسا به فاطمه مربوطند؛ در حدیث کساست که خداوند با اسم فاطمۀ زهرا(س) اشخاص تحت کسا را به ملائکه معرّفی کرد. فرمود: «آنان فاطمه است و پدرش و همسرش و پسرانش.»(1) این حدیث با قرآن هماهنگ است.

فاطمۀ زهرا(س) به لحاظ مؤنّث بودن از حضرت علی(ع) پایین ترند؛ ولی اسمشان از اسم همۀ اهل کسا بالاتر است.

------------------

1- هُمْ فاطِمَةُ وَ اَبُوها وَ بَعْلُها وَ بَنُوها. مجمع النّورین، ص 27

معنای زهرا - سَلامُ اللهِ عَلَیها - و مقام مادری آن حضرت

شخصیّت، ادب، معرفت و کمالات حضرت فاطمۀ زهرا(س) و تقرّبشان به ساحت الهی بدان پایه بوده که خداوند برای ایشان نام زهرا را برگزیده است. و «زهرا»، یعنی روشنایی و زینت آسمان ها و زمین؛ یعنی مدیر، مدبّر و روسفیدکنندۀ هیجده هزار عالم. زهرا هفتاد و پنج معنی دارد و متضمّن معنای همۀ عناوین احترام آمیز است؛ به طوری که هیچ عنوانی مانند حضرت و خانم از لحاظ تکریم و تعظیم به پایۀ آن نمی رسد.

فاطمۀ زهرا(س) در عالم ارواح مادر همۀ ما هستند؛ مادر روحانی همۀ انسان ها هستند.

معنای عفّت

حضرت فاطمۀ زهرا(س) دارای عفّت هستند. یک معنای «عفّت» این است که اگر دشمن شخص زمانی به وی اظهار نیاز کند، مثلاً تشنه و گرسنه باشد از او آب و نان بخواهد، آن شخص بی هیچ تعلّلی نیاز دشمنش را برآورد هر چند که قاتل پدرش باشد.

حُسن سیرت و صورت در حضرت امام حسن مجتبی - علیه السّلام -

حضرت امام حسن مجتبی(ع) سیرتاً دارای حُسن خلق بودند و صورتاً تناسب اندام داشتند و دارای لطافت، طراوت، حلاوت، ملاحت و وجاهت بودند؛ بدان سان که هر چند هم پایۀ حضرت محمّد(ص) نبودند با ایشان برابری می کردند.

جمال و کمال حضرت امام حسن مجتبی - علیه السّلام -

حضرت امام حسن مجتبی(ع) شبیه و هم پایۀ حضرت یوسف(ع) بودند؛ امّا در ملاحت بر ایشان برتری داشتند.

امام حسن(ع) وقتی که صدای اذان را می شنیدند، از خوف خدا رنگ رخسارشان به زردی می گرایید و چون از علّت آن می پرسیدند، در پاسخ می فرمودند: مرا به حضور خداوندی فرا می خوانند که هیجده هزار عالم را از عدم آفریده است.

ملاحت و طراوت حضرت امام حسین - علیه السّلام -

«حسن»، یعنی زیبا و «حسین»، یعنی زیبا اندر زیبا.

خداوند کسی را به ملاحت و طراوت حسین(ع) نیافریده است.

مقام اولیاءالله

اولیاءالله یا دوستان خدا مقامی والاتر از مقام مقرّبین دارند. آنان تمام سعی خود را برای جلب رضای خدا به کار می برند و در این راه هر گونه رنج و سختی را تحمّل کرده جان، مال و عیالشان را فدا می کنند. حضرت ابراهیم(ع) و حضرت امام حسین(ع) چنین بودند.

خدا و حسین - علیه السّلام -

هر لحظه حسین خدا را می جوید و خدا هم حسین را؛ این دو هرگز از هم جدا نیستند. حسین در کربلا نیز به غیر خدا متوجّه نبود.

حضرت امام حسین - علیه السّلام - در مقام نفس مطمئنّه

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

يَا اَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. اِرْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً.

فَادْخُلِي فِي عِبَادِي. وَادْخُلِي جَنَّتِي.

«اى نفس مطمئنّه. خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد. و در ميان بندگان من درآى. و در بهشت من داخل شو.»(فجر / 27 تا 30)

یکی از بندگانی که صاحب نفس مطمئنّه اند حضرت امام حسین(ع) هستند. آن گونه که ادب، معرفت، شخصیّت، مردانگی، دوام و مقاومت در هر کس یافت نمی شود، نفس مطمئنّه به خصوص نفس مطمئنّۀ حضرت امام حسین(ع) نیز در هر کس یافت نمی شود؛ البتّه ممکن است یافت شود ولی نمی شود.

حضرت امام حسین(ع) با اطمینان نفس و آرامش قلب در سه روز منتهی به عاشورا روزه گرفته بودند تا رضای خدا را جلب کنند؛ نیّت کرده بودند که خدایا! روزه می گیرم تا علایق دنیوی را از دلم بیرون کنم. وانگهی روزه گرفتن ایشان انصاف و مروّت را ایجاب می کرد؛ به طوری که در میدان جنگ وقتی بازوی کسی را قطع می کردند دیگر آن یکی بازویش را قطع نمی کردند یا او را نمی کشتند تا بلکه توبه کند و با دست سالمش به زندگی خود ادامه دهد، این نشان دهندۀ شخصیّت آن بزرگوار است.

حضرت امام حسین(ع) دارای یازده نوع قدرت بودند؛ از جمله اینکه چون آب مَهر مادرشان بود می توانستند آن را حلال نکنند، در آن صورت همۀ مردم یک دفعه از تشنگی می مردند. همچنین پیغمبر اکرم(ص) انگشتان ایشان را می بوسیدند؛ از این رو اگر با انگشتشان اشاره می کردند تمام موجودات ذی روح در جا خشک می شدند. ایضاً چنانچه آن حضرت اراده می کردند حلاوت و طراوتشان مانع از آن می شد که دشمن قدرت تعدّی به ایشان را داشته باشد. افزون بر این تمام وجودشان اسم اعظم بود و اگر اراده می کردند این امر مانع خطر دشمن می شد؛ امّا ایشان از خودشان انصاف و مروّت نشان دادند و از هیچ کدام از نیروهای معنوی شان استفاده نکردند تا عدالت را به مردم بنمایانند و سرانجام شهید شدند. این انصاف و مروّت باید برای ما الگو باشد.

حضرت امام حسین(ع) تا آخرین نفس در برابر بلا و مصیبت ذرّه ای ناتوانی از خود نشان ندادند و راضی به قضای الهی و تسلیم امر خدا بودند؛ حتّی در چهرۀشان هم کوچک ترین نشانۀ افسردگی و پریشانی مشاهده نشد و در پیشگاه خداوند خم به ابرو نیاوردند و مسرور بودند؛ در حالی که می دانستند اهلبیتشان که کان معرفت، احساسات و انسانیّت بودند به نحوی اسف بار اسیر خواهند شد و در دالان های پیچ در پیچ قصر یزید سرگردان خواهند بود.

سیّدالشّهدا بودن حضرت امام حسین - علیه السّلام -

حضرت امام علی(ع) هنگام شهادت در بستر آرمیده بودند؛ خانوادۀشان در بالینشان حاضر بود؛ وقتی که تشنه می شدند فوری آب می آوردند؛ وقتی که عرق می کردند آرام عرقشان را می خشکاندند و آهسته لباسشان را عوض می کردند. حضرت امام حسن مجتبی(ع) نیز همین طور بودند؛ ولی حضرت امام حسین(ع) هنگام شهادت در میدان جنگ و تنها بودند؛ زبانشان از شدّت عطش مثل تختۀ خشک شده بود؛ در هوای گرم خون از سراسر بدنشان جاری بود؛ لباسشان هم با نیزه ها و شمشیرهای تیز از تنشان درآمد؛ از این رو ایشان «سیّدالشّهدا» هستند؛ بدین معنی که شهادتشان آقای تمام شهادت هاست؛ حتّی شهادت پدرشان حضرت علی(ع) و برادرشان حضرت حسن(ع). پدرشان از ایشان مافوقند، برادرشان از ایشان بزرگ ترند، خودشان نمی توانند آقای آنان باشند، شهادتشان آقای شهادت آنان و همۀ شهادت هاست.

نبوغ امامت و شهادت

امام زمان(ع) در میان ائمّه نابغه هستند و به قدری فوق العاده و نسبت به امامان دیگر برجسته اند که به طورکلّی با آنان قیاس پذیر نیستند؛ در صورتی که هر کدام از امامان نابغۀ کلّند؛ این است که سدرةالمنتهی هستند.

و امام حسین(ع) نیز از اوّل تا به حال در میان شهدای راه حق نابغه هستند و به هیچ وجه با دیگر شهدا قیاس پذیر نیستند.

عملی که برای حضرت امام حسین - علیه السّلام - باشد دورریز ندارد

آهنگر برادۀ آهن را دور می ریزد و به آن اهمّیّت نمی دهد؛ امّا هیچ زرگری برادۀ طلا را دور نمی ریزد و به آن ارزش می دهد. هر عملی که برای حضرت امام حسین(ع) انجام داده شود مانند طلا دورریز ندارد؛ هر چند که جزئی باشد و خداوند آن را رد نمی کند و برایش ارزش و اهمّیّت قائل می شود.

هر گاه عملی خیر انجام می دهید، به خداوند عرض کنید: خدایا! به حرمت حضرت امام حسین(ع) این عمل را از ما قبول بفرما! در این صورت خداوند آن را قبول می دارد.

مقام والا و حرمت فوق العادۀ حضرت امام حسین - علیه السّلام -

حضرت امام حسین(ع) «باب النّجات» هستند و رابط خدا و امّتند. خداوند در آخرِ امر کلید و اختیار بهشت را به آن بزرگوار واگذار خواهد کرد و خواهد فرمود: این بهشت، این هم تو، هر طور می خواهی آن طور عمل کن؛ البتّه ایشان نیز از روی حساب و کتاب عمل خواهند کرد.

حضرت امام حسین(ع) در سه محل فوق العاده ارزش و حرمت دارند:

  • اوّل: در جایی که به خدا مربوط است و همچنین در نزد دوستداران خدا
  • دوم: به روز قیامت در نزد کلّ مخلوقات عالم
  • سوم: در محضر ولیّ عصر(ع)، به گونه ای که آن حضرت بعد از خدا هیچ کس را به اندازۀ جدّشان حسین دوست ندارند.

گریۀ حضرت ولیّ عصر - علیه السّلام -

برای جدّشان حضرت اباعبدالله الحسین - علیه السّلام -

حضرت ولیّ عصر(ع) برای جدّشان حسین هر روز یک مرتبه سحر می گریند، یک مرتبه شام. می فرمایند: جدّا! برایتان هم سحرگاهان می گریم هم شامگاهان و اگر اشک چشمم تمام شود، خون دلم را می گریم.

گریه برای حضرت امام زمان - علیه السّلام -

مردم آن گونه که برای امام حسین(ع) می گریند برای امام زمان(ع) نمی گریند؛ در حالی که خود مصیبت امام زمان(ع) بسیار سخت است و باید برای ایشان هم گریست.

فضیلت گریه برای حضرت امام حسین - علیه السّلام -

گریه برای حضرت امام حسین(ع) اگر عارفاً بحقّه باشد سبب آمرزش گناهان است.

گریه برای امور دیگر موجب ضعف بینایی در سنین پیری می شود؛ امّا گریه برای حضرت امام حسین(ع) این طور نیست.

و استاد فرموده اند: «برای حضرت امام حسین(ع) چنان اشک بریزید که گویی عزیزی را از دست داده اید؛ هر چند اندک زمانی بگریید.»

فضیلت عزای حسینی

در هر مکانی که عزای امام حسین(ع) برپا شده باشد، از لحظۀ شروع تا پایان عزاداری، آن مکان اسم اعظم است.

عزای اهل بیت - عَلَیهِمُ السَّلام -

در هر جایی که عزای اهل بیت(ع) برپا شده باشد، حضرت امام زمان(ع) در عالم نورانیّت در آنجا حضور می یابند.

فخرالائمّه

حضرت زینب(س) را فخرالائمّه نامیده اند. ایشان بانوی واقعی و نمونه هستند که با سوختن در آتش مصائب به جامعۀ انسانی خدمت کرده اند.

از آثار گریه بر مصیبت حضرت زینب کبری - سَلامُ اللهِ عَلَیها -

بعد از گریه بر مصیبت حضرت زینب(س) بر دل انسان بهجت می آید.

سه داغ دردناک...!

حضرت امام زمان(ع) برای سه نفر بسیار متألّم می شوند، آن سه نفر عبارتند از:

حضرت زینب کبری(س)، حضرت علیّ اکبر(ع)، حضرت علیّ اصغر(ع).

اشرف شهدای کربلا

هشت نفر اشرف شهدای کربلا هستند که یا امامند یا امامزاده. آن هشت نفر که از بقیّه مافوق هستند عبارتند از: حضرت امام حسین(ع)، حضرت علیّ اکبر(ع)، حضرت علیّ اصغر(ع)، حضرت قاسم(ع)، حضرت ابوالفضل(ع) و سه برادرشان.

علاقۀ حضرت امام زمان - علیه السّلام - به حضرت علیّ اکبر - علیه السّلام -

حضرت امام زمان(ع) از چند جهت به حضرت علیّ اکبر(ع) بسیار علاقه دارند. یکی از این جهت که حضرت امام حسین(ع) به این جوان بیش از اندازه علاقه مند بودند؛ به طوری که بعد از شهادت ایشان فوری پیر شدند و از پا افتادند. یکی هم از این جهت که حضرت علیّ اکبر(ع) خَلقاً، خُلقاً و منطقاً به پیغمبر اکرم(ص) شباهت داشتند؛ بدان سان که گویا خود آن حضرت بودند.

شباهت حضرت علیّ اکبر - علیه السّلام -

به حضرت پیغمبر اکرم - صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ وَ سَلَّم - و ادب ایشان

حضرت علیّ اکبر(ع) از هر لحاظ - هم از لحاظ سیما، هم از لحاظ طرز سخن گفتن، هم از لحاظ نحوۀ راه رفتن، هم از لحاظ اخلاق، هم از لحاظ رفتار - گویی خود حضرت پیغمبر اکرم(ص) بودند؛ بدین جهت حضرت امام حسین(ع) هر گاه دلشان برای جدّشان پیغمبر تنگ می شد، ایشان را می نگریستند؛ وقتی که از پشت پرده به سخنانشان گوش می دادند، گویی سخنان جدّشان پیغمبر را می شنیدند.

حضرت علیّ اکبر(ع) چنان اخلاقی داشتند که پدرشان هیچ وقت ایشان را صدا نمی کردند؛ چون به گونه ای مراقب بودند که تا پدرشان می خواستند ایشان را صدا کنند خودشان قبلاً آماده می شدند.

ادب حضرت علیّ اکبر(ع) فوق العاده بود.

مصیبت روز هفتم محرّم...!

مصیبت روز هفتم محرّم برای حضرت امام حسین(ع) و اهل بیت و یاران ایشان از مصیبت روز عاشورا نیز اشد بود؛ از این روز امیدشان دیگر قطع شد. شهدا در روز عاشورا کشته شدند و آسوده گردیدند؛ ولی روز هفتم محرّم برایشان بسیار سخت گذشت.

باب الحوائج بودن حضرت علیّ اصغر - علیه السّلام - و معرفت ایشان

حضرت علیّ اصغر(ع) با آن کوچکی و ضعیفی به معرفت و کمال رسیده بودند و در عالم طفولیّت چنان آگاهی شان شکوفا شده بود که همانند افراد بزرگ همه چیز را درک می کردند؛ این است که وقتی پدرشان در میدان جنگ یاری می طلبیدند خودشان را از گهواره به زمین انداختند و هنگامی که بر روی دستان پدر از ناحیۀ گلو تیر خوردند تبسّم کردند تا مبادا پدرشان شرمسار شوند؛ از این جهت باب الحوائج شدند.

قمر منیر بنی هاشم حضرت عبّاس - علیه السّلام - در مقامِ «ابوالفضل»

و معنای «فضل» و «کرم»

«کرم»، آن است که شخص نیازمند هر چه بخواهد انسان به او ببخشد. و «فضل»، شصت و سه معنی دارد که یکی از آن معانی این است که هر چند شخص نیازمند چیزی نخواهد انسان به او ببخشد.

قمر منیر بنی هاشم حضرت عبّاس(ع) «ابوالفضل» هستند؛ یعنی پدر یا بزرگ صاحبان فضلند؛ کانون فضلند؛ رکن فضلند.

در وصف قمر منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العبّاس - علیه السّلام -

حضرت ابوالفضل العبّاس(ع) را «قمر بنی هاشم» گفته اند؛ یعنی کسی که از همگان خوش سیماتر است. همچنین ایشان از لحاظ قدرت جسمی فوق العاده و از لحاظ فضایل شخصیّتی همچون ادب، معرفت، غیرت، انصاف و مروّت انسان به تمام معنا بودند.

دست، نعمت عظیم الهی و اشاره ای به منزلت حضرت امام زمان - علیه السّلام -

و مصیبت حضرت ابوالفضل - علیه السّلام -

خدای تبارک و تعالی وجود حضرت امام زمان(ع) را برای هیجده هزار عالم به منزلۀ دست خلق کرده است. همان طور که انسانْ بدون دست نمی تواند هیچ کاری کند، هیجده هزار عالم نیز بدون وجود حضرت امام زمان(ع) به بدنی می ماند که دست نداشته باشد و هیچ کاره می شود.

باری دست در وجود انسان نعمت عظیم الهی است؛ این است که وقتی دستان حضرت ابوالفضل(ع) از تنشان جدا شد، روح آن بزرگوار به طرزی عجیب منقلب گردید و ایشان در پیشگاه مولایشان حسین(ع) احساس شرمندگی کردند که فهم و درک آن از توان انسان هایی مثل ما خارج است.

باب الحوائج بودن حضرت ابوالفضل - علیه السّلام - و ادب ایشان

حضرت ابوالفضل(ع) باب الحوائج هستند. ایشان به جهت جوانمردی و رشادتی که از خودشان نشان دادند این مقام را از جانب خداوند کسب کردند.

حضرت در روز عاشورا با وجود حملات پی در پی دشمن خودشان را به نهر رساندند تا به خیمه ها آب ببرند؛ در حالی که تشنه بودند و جراحاتی بر تن داشتند و آن جراحات بر تشنگی شان می افزود؛ با این همه وقتی که آب نهر را به کفِشان گرفتند، نگاهی به آن انداختند پس آب را از کفِشان ریختند و ننوشیدند؛ چون جوانمردی شان اجازه نداد مولایشان حسین(ع) و اهل حرم لب تشنه باشند و ایشان آب بنوشند؛ بدین جهت به مقام باب الحوائج رسیدند.

حضرت ابوالفضل(ع) به یک نیروی معنوی دارا بودند که اگر در روز عاشورا آن را به کار می بردند، چنان شمشیر می زدند که به تنهایی همچون تیر شهاب همۀ سپاه مقابل را در مدّتی کوتاه نابود می کردند؛ امّا جوانمردی شان به این امر اجازه نداد. پیش خودشان گفتند: من به این نیرو دارا هستم، آنها که دارا نیستند؛ بنابراین با نیروی طبیعی شان جنگیدند؛ از این رو باب الحوائج شدند. حضرت امام حسین(ع) نیز سفارش کرده بودندکه برادر، ما به اینجا برای کشتن اینها نیامده ایم، رعایت حالشان را بکن.

ادب حضرت ابوالفضل(ع) فوق العاده بود. بعضی به ایشان می گویند: علینون غضب اؤغلی(پسر باغضب علی)؛ در حالی که باید گفت: علینون ادب اؤغلی(پسر باادب علی).

امام حسن مجتبی، امام حسین و امام سجّاد - عَلَیهِمُ السَّلام -

اخلاق حضرت امام حسن مجتبی(ع)، مظلومیّت حضرت امام حسین(ع) و عبادت حضرت امام سجّاد(ع) درخور توجّه است.

سیّدالسّاجدین بودن حضرت امام سجّاد - علیه السّلام -

حضرت امام سجّاد(ع) در حال اسیری با آن همه شداید و مصائب به گونه ای سجده می کردند که پیغمبر اکرم(ص) در حال آرامش و آسایش آن گونه سجده می کردند؛ از این رو ایشان «سیّدالسّاجدین» هستند؛ بدین معنی که سجدۀشان آقای تمام سجده هاست؛ حتّی سجدۀ پیغمبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع). جدّشان پیغمبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) از ایشان مافوقند، خودشان نمی توانند آقای آنان باشند، سجدۀشان آقای سجدۀ آنان و همۀ سجده هاست.

طبیب آل محمّد - صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِم -

حضرت امام زمان(ع) باب الحوائج و باب المرادند؛ همچنین طبیب آل محمّد(ص) هستند که تا به حال اینها گفته نشده است.

حضرت امام سجّاد(ع) نیز طبیب آل محمّد(ص) هستند.

مصیبت حضرت رقیّه - سَلامُ اللهِ عَلَیها - و ادب و معرفت ایشان

به نظر من مرگ زودهنگام حضرت رقیّه(س) سه علّت دارد: علّت اوّلش این است که در مسیر کوفه و شام هر که از ره می رسید ایشان را می زد؛ علّت دومش این است که از ترس زهره ترک شده بودند؛ و علّت سومش داغ برادرشان علیّ اکبر(ع) است.

این خانم از مدینه تا شام بنا به اقتضای ادب و معرفتشان اصلاً حرفی به عنوان اعتراض یا شکایت به زبان نیاوردند.

«باقرالعلوم» و «صادق آل محمّد» - صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِم -

«بقر»، یعنی شکافتن و «باقر»، یعنی شکافنده. حضرت امام محمّد باقر(ع) تمام علوم پوشیده را شکافته اند؛ بدین جهت به ایشان لقب «باقر» یا «باقرالعلوم»، یعنی شکافندۀ علوم داده شده است.

حضرت امام جعفر صادق(ع) نیز آن علوم را تصفیه کرده و آماده اش را در اختیار مردم گذاشته اند؛ بدین جهت به ایشان لقب «صادق»، یعنی تصفیه کنندۀ علوم داده شده است.

حضرت امام رضا - علیه السّلام - و مقام منسوبیّت ایشان

«رضا»، یعنی تحمّل هر گونه ناگواری که پیش آید. حضرت ثامن الحجج(ع) در مقام رضا بودند؛ به بیان روشن تر برای رضای خدا، حفظ اسلام و رفاه مردم هر گونه ناگواری را که برایشان پیش می آمد تحمّل می کردند. به همین جهت است که آن حضرت «مقام منسوبیّت» دارند؛ یعنی زائرانشان به ایشان منسوب می شوند و به آنان عنوان «مشهدی» داده می شود. حضرت امام حسین(ع) نیز به همین جهت «مقام منسوبیّت» دارند و زائرانشان به ایشان منسوب می شوند و به آنان عنوان «کربلایی» داده می شود.

حضرت امام رضا(ع) بنا به سی و یک دلیل مقام ولایت عهدی مأمون را پذیرفتند؛ از جمله ملاحظۀ صلاح دین اسلام و مذهب تشیّع و رفاه شیعیان، مسلمانان و مردم. اگر ایشان چنین کاری نمی کردند اکثر شیعیان بر اثر جنگ و خون ریزی در زمانی کوتاه از بین می رفتند.

حضرت امام رضا(ع)، هم در میان اهل تشیّع و هم در میان اهل تسنّن محبوب القلوب بودند.

برای عرض حال در حرم حضرت امام رضا - علیه السّلام - این غزل حافظ مناسب است

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

رهرو منزل عشقیم و ز سرحدّ عدم

تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم

سبزۀ خطّ تو دیدیم و ز بستان بهشت

به طلبکاری این مهرگیاه آمده ایم

با چنین گنج که شد خازن او روح الامین

به گدایی به در خانۀ شاه آمده ایم

لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست

که در این بحرِ کرم غرق گناه آمده ایم

آبرو می‌رود ای ابر خطاپوش ببار

که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم

حافظ این خرقۀ پشمینه بینداز که ما

از پی قافله با آتش آه آمده ایم

شخصیّت و مأموریّت حضرت فاطمۀ معصومه - سَلامُ اللهِ عَلَیها -

حضرت فاطمۀ معصومه(س) دارای شخصیّتی بسیار والا هستند؛ به طوری که ائمّۀ اطهار(ع) به ایشان لقب «معصومه» داده اند.

مأموریّت آن حضرت حلّ مشکلات بزرگ و برحسب عادی لاینحل است.

حضرت امام محمّد تقیّ الجواد - علیه السّلام -

«جواد»، به کسی می گویند که هر گاه ببیند در بین دو نفر اختلاف وجود دارد، برای رفع آن وکیل و کفیل هر دو طرف می شود و هیچ یک از آنان را متّهم نمی کند و طوری اختلافشان را حل می کند که هر دو تایشان خشنود می شوند؛ به گونه ای که شاید پس از آن قضیّه با همدیگر خویشاوند نیز بشوند.

حضرت امام محمّد تقی(ع) بدین نحو بسیار به درد مردم می خوردند؛ به همین جهت به ایشان لقب «جواد» داده شده است. یکی از نام های خدا هم جواد است.

حضرت امام علیّ النّقیّ الهادی - علیه السّلام -

در زمان امام علیّ النّقی(ع) اخبار و احادیث در دسترس بود ولی کسی به آنها عامل نبود؛ آن حضرت اخبار و احادیث را به مردم تفهیم کرده آنان را هدایت کردند تا به آنها عمل کنند؛ به همین جهت به ایشان لقب «هادی» داده شده است.

بیشترِ اوقات، کار حضرت هدایت مردم به انحای مختلف بود؛ مثلاً وقتی می دیدند در بین دو نفر به گونه ای اختلاف هست که هیچ کس توان حلّ آن را ندارد، آن اختلاف را به نحو احسن حل کرده دو طرف را به سازش دلالت می کردند.

ذکر مصیبت در روز شهادت حضرت امام حسن الزّکیّ العسکریّ - علیه السّلام -

در روز شهادت حضرت امام حسن عسکری(ع) به زینب کبری(س) متوسّل می شوند و از آن حضرت ذکر مصیبت می کنند.

مقام والای حضرت امام زمان - علیه السّلام -

حضرت امام زمان(ع) نماینده و عوض صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و حضرات معصومین(ع) هستند؛ از این رو هر کس نعوذ بالله ایشان را انکار کند، مانند آن است که همۀ آنان را انکار کرده است.

فضیلت ماه شعبان و نیمۀ شعبان

در ماه شعبان تا می توانید دعا کنید. و شب نیمۀ شعبان شب مغفرت، رحمت و برکت است؛ در این شب دقایقی وجد و حال معنوی داشته باشید. نیمۀ شعبان در سامرّا مولودی به دنیا آمد که مُزد عاشوراست.

علاقۀ حضرت ولیّ عصر - علیه السّلام - به زینب کبری - سَلامُ اللهِ عَلَیها -

حضرت ولیّ عصر(ع) به عمّۀشان زینب(س) بسیار علاقه دارند.

بهره مندی عالم هستی از وجود مبارک حضرت امام زمان - علیه السّلام -

تمام عالم، یعنی همۀ هیجده هزار عالم هر کدام به نوعی از وجود مبارک امام زمان(ع) بهره می برد. اگر آن حضرت نباشند، نظام کلّ عالم به هم می خورد.

***

حیطۀ حکومت امام زمان(ع) تا عرش و حجابات است.

شرح آفتاب...!

خورشید «نار» است و دو جنبه دارد که یکی «نور» یا «شعلۀ» آن است و دیگری «سایه» یا «شعبۀ» آن. هنگامی که هوا ابری است ما از سایه یا شعبۀ خورشید بهره می بریم.

امام زمان(ع) نیز همچون خورشید هستند؛ وجود مبارک آن حضرت در زمان غیبت مانند سایه یا شعبۀ خورشید پشت ابر برای مردم مایۀ خیر است و در زمان ظهور مانند نور یا شعلۀ خورشید.

سایر ائمّۀ اطهار(ع) نیز همچون خورشید هستند؛ وجود مبارک اینان در حال حیات مانند نور یا شعلۀ خورشید برای مردم مایۀ خیر است و در حال ممات مانند سایه یا شعبۀ خورشید.

وانگهی اینان محبوب خداوند عالمند؛ به همین جهت «باب الحوائج» هستند و خداوند به سخن اینان توجّه می فرماید.

اولیاءالله نیز همچون هوای روشن هستند و بدین سان برای مردم مایۀ خیرند.

تغییر هنگام ظهور حضرت امام زمان - علیه السّلام - به تبع اعمال و رفتار انسان ها

بعضی می گویند با افزایش ظلم و فساد در روی زمین، ظهور امام زمان(ع) نزدیک می شود؛ امّا این طور نیست؛ چون وجود آن حضرت نعمتی است بزرگ و با ظهور ایشان جامعه به رفاه می رسد، از این جهت با رحم آوردن، دل سوزاندن، مهر ورزیدن و نیکی کردن مردم به همدیگر و روی آوردن آنان به خیر و صلاح، خداوند زمان ظهور را نزدیک می کند تا جامعه به رفاه رسد و برعکس، با روی آوردن مردم به ظلم و فساد، خداوند زمان ظهور را به تأخیر می اندازد تا جامعه در سختی به سر برد.

نشانه های یاران حضرت ولیّ عصر - علیه السّلام -

  • مساعدت به فقرا و بیچارگان
  • خدمت به والدین
  • حرمت به مهمان

از نشانه های یاران حضرت ولیّ عصر(ع) است.

یار و معین اصحاب

امام زمان و امام حسین - عَلَیهِمَا السَّلام - ترحّماً و تعصّباً یار و معین اصحابشان هستند.

نحوۀ نیّت در کارهای نیک

هر کار نیک که انجام می دهید، مثلاً به شخصی هدیه می دهید یا صلۀ رحم می کنید و یا به عیادت مریضی می روید، اوّل در دلتان بر طرف منّت نگذارید بلکه خدا را در نظر بگیرید و آن را قربةً الی الله انجام دهید؛ چون هر کاری باید برای خدا باشد؛ بعد آن را احسان حضرت امام حسین(ع) برای سلامت حضرت ولیّ عصر(ع) نیّت کنید؛ چون حضرت امام حسین(ع) در راه خدا و از بهر ما خونشان را ایثار کرده اند و حضرت ولیّ عصر(ع) امام زمان ما هستند.

هدیّۀ قرائت قرآن برای حضرت امام زمان - علیه السّلام -

هر گاه برای امواتتان قرآن می خوانید، آن را به امام زمان(ع) هدیّه کنید و از آن حضرت بخواهید از ثوابش به شخص مورد نظر مرحمت فرمایند.

حضرت امام زمان - علیه السّلام - را چگونه باید دوست داشت

مادری که پسرش در دیار غربت سرباز است، هر گاه غذایی لذیذ بخورد فوری به یاد فرزندش می افتد و می گوید: کاش فرزندم در اینجا بود و او هم از این غذا می خورد. امام زمان(ع) را باید مانند این مادر دوست داشت.

نشانۀ محبّت حضرت امام زمان - علیه السّلام -

یکی از نشانه های وجود محبّت امام زمان(ع) در دل انسان آن است که شخص، کودکی را که اسمش «مهدی» باشد دوست بدارد.

تبصره بودن ماه های رجب، شعبان و رمضان و محبّت حضرات معصومین - عَلَیهِمُ السَّلام -

برای آمرزش گناهان

در قانون یک «مادّه» داریم و یک «تبصره»؛ ماه های «رجب»، «شعبان» و «رمضان» هم برای آمرزش گناهان تبصره است. عبادت و احسان در این ماه ها فضیلت دارد و ثوابش بیشتر است و موجب آمرزش گناهان می شود.

ایضاً محبّت حضرات معصومین(ع) برای آمرزش گناهان تبصره است. شادمانی در ایّام ولادت آنان و غمناکی، عزاداری و گریه در ایّام شهادت آنان و احسان و خدمت به مردم در این ایّام، ابراز محبّت به ساحت آن بزرگواران است.

حفظ حرمت اسمای متبرّکه

وقتی که اسم فرزندتان را از اسمای متبرّکه همچون محمّد، علی، فاطمه، زهرا انتخاب می کنید وی به آن اسم متبرّک می شود، دیگر نباید به او بی احترامی شود؛ باید بسیار دقّت کنید که حرمت این اسم ها شکسته نشود.

راویان حدیث در توقیع شریف حضرت ولیّ عصر - علیه السّلام -

وَ اَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا

فَاِنَّهُم حُجَّتی عَلَیکُم وَ اَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَیهِم.

«و امّا در رویدادهای جدید به راویان حدیث ما - یعنی فقها یا مجتهدان جامع الشّرایط - رجوع کنید که همانا آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خدا بر آنانم.»(1)

یک نکته از این معنی...!

ایشان این حدیث شریف را مکرّر روایت کرده و در تفسیر آیۀ 85 سورۀ آل عمران(2) بیان فرموده اند: پیغمبر اسلام(ص) خاتم الانبیا و جانشینان ایشان هم ائمّۀ اطهار(ع) هستند؛ در زمان غیبت نیز بنا به سفارش حضرت ولیّ عصر(ع) باید به مجتهدان جامع الشّرایط مراجعه کرد؛ بنابراین اگر مردم به سخنان علما توجّه نکنند، زیان کار می شوند.

------------------

1- وسائل الشّیعه، ج 27، ص 140

2- وَ مَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ. «و هر كه جز اسلام دينى [ديگر] جويد هرگز از وى پذيرفته نشود و وى در آخرت از زيان كاران است.»

تفاوت «محبّت» و «مودّت»

و لزوم مودّت به نزدیکان پیغمبر اکرم - صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ وَ سَلَّم -

املا و تلفّظ دو کلمه که متفاوت شد، معنایشان هم متفاوت خواهد بود؛ مانند «محبّت» و «مودّت». البتّه مودّت را محبّت معنی می کنند و درست است، امّا باز با هم تفاوت دارند.

«محبّت»، دوجانبه است؛ متقابل است؛ عوض است. محبّت آن است که یکی به تو خدمت کرده است، تو هم در مقابل آن به او خدمت می کنی.

امّا «مودّت»، محبّت یک جانبه است؛ متقابل نیست؛ بدون عوض است. مودّت آن است که اگر از طرف مقابل آزار و زیانی هم به تو برسد، باز به او محبّت کنی؛ یا اگر عمل طرف خوشایند تو هم نباشد، باز به او محبّت نشان دهی؛ بنابراین «محبّت حقیقی» را مودّت گویند.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.

«(ای پیغمبر!) بگو: اگر شما به خدا محبّت دارید، از من متابعت کنید تا خدا [نیز متقابلاً] به شما محبّت داشته باشد و گناه شما را ببخشاید و خدا بخشایندۀ مهربان است.»(آل عمران / 31)

و «متابعت» چند نوع است؛ از جمله:

  • متابعت مجبوری
  • متابعت خوفی
  • متابعت خجالتی
  • متابعت احساساتی
  • متابعت اشتیاقی
  • متابعت حبیب و محبوبی
  • متابعت عبد و معبودی

در جای دیگر می فرماید:

قُل لَّااَسْاَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى.

«بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم نمی خواهم جز مودّت به نزدیکانم(اهل بیتم).»(شوری / 23)

بنا به حکم این آیه باید در هر حال به نزدیکان پیغمبر اکرم(ص)، یعنی اهل بیت طاهرین(ع) و سادات مودّت کرد. باید برای علما هم به حرمت لباسشان که به پیغمبر اسلام(ص) منسوب است، فوق العاده احترام گذاشت.

***

هر گاه کودکی سیّد از دنیا برود، هنگام خاک سپاری اش فاطمۀ زهرا(س) در عالم معنا جنازه اش را تحویل می گیرند و به خاک می سپارند.

سادات

«سیّدها» سه دسته اند: سیّد جبلّی، سیّد نسبی، سیّد سببی

  • سیّد جبلّی، حضرات معصومین(ع) هستند.
  • سیّد نسبی، اولاد حضرات معصومین(ع) هستند.
  • سیّد سببی، کسانی هستند که در سایۀ تلاش و تزکیۀ نفس به مقام سیادت رسیده اند.

بوسه بر مزار شهدا

به سر مزار شهدا که می روید بر تربتشان بوسه زنید؛ چون اگر سیصد نفر از این افراد در زمان امام حسین(ع) بودند نمی گذاشتند حضرت به آن وضع بیفتند.

آداب زیارت مزار شهدا و ثواب آن

زیارت مزار شهدا اگر سه بار با نیّت قربةً الی الله و رعایت آداب انجام یابد، ثواب یک بار زیارت مزار حضرت امام حسین(ع) را دارد.

آداب زیارت مزار شهدا به این صورت است:

  • در هنگام ورود از در گلزار شهدا با ادب تمام بایستید و بگویید:

اَلسَّلامُ عَلَیکُم اَیُّهَا الشُّهَداءُ

اَلسَّلامُ عَلَیکُم اَیُّهَا المَظلُومُونَ

جَمیعاً وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ

یا این را به زبان خودتان بگویید.

  • بعد در همان ورودی برای جمع شهدا یک فاتحه بخوانید.
  • سپس به آرامی و مؤدّبانه وارد شوید و به سمت اوّلین مزاری که به در نزدیک است یا در مقابل شماست بروید. وقتی که به کنار مزار رسیدید، بدون توجّه به نام و نشان آن در طرف پایینش بنشینید و دست هایتان را به رویش بگذارید و فاتحه بخوانید؛ آنگاه دست هایتان را به مزار کشیده بعد به صورتتان بکشید و قدری هم محزون شوید؛ حتّی اگر بگریید بهتر است.
  • سپس مزار دوم را با همین شرایط زیارت کنید. به ترتیب سه تا چهار مزار را همین طور زیارت کنید.
  • بعد برخیزید و از در به آرامی و عقب عقب خارج شوید.

ضمناً در هنگام زیارت نباید به چیزی دیگر مانند پرچم یا نوشته های مزار توجّه کرد؛ یا اینکه نباید گفت یک فاتحه نیز برای فلان آشنایم بدهم.(1)

------------------

1- یعنی زیارت با حضور قلب و خلوص نیّت باشد.

ثواب خدمت خالصانه به مردم

اگر رئیس اداره ای با اخلاص برای خدمت به مردم کار کند، اعصابش که بر اثر کار کردن خسته می شود، برایش ثواب یاران حضرت حسین(ع) را می دهند.